در كلاس ادبيات معلم گفت فعل رفتن را صرف كن
رفنم ... رفتي .............. رفت ..
ساكت مي شوم و مي خندم
خنده ام تلخ مي شود
استاد داد مي زند خب بعد ادامه بده و من مي گويم
بتراش اي سنگ تراش .....
سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش
روي سنگ قبر من
عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش
بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ...
بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش
روز آشناييمون رو تن درخت بيد ......
يار بي وفاي من عكس دو تا دل رو كشيد
كفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه ...
عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد
رفت و رفت و رفت عاقبت با رفتنش دلم شكست

ولی یار من بی وفا نبود
باور نمی کنی که این روزها چقدر دلم گرفته ،باور نمی کنی که خنده هایم چه بغض هایی را در خود پنهان دارد
آری ... من ...با دقایقم ... با زندگیم لجبازی می کنم !نازنینم !غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می کشد،
سنگینی پلکهایم و نگاهی که دیدن را از یاد برده ،کورکورانه زیستن را خوب آموختم !
توان نوشتن ندارم،واژه هایم گرد و غبار گرفته. باور کن که باورت کردم ...باور کن که بی تو بی باور شده ام !من !زندگیم را تمام کردم ،حالا نفس کشیدن منت سرم می گذارد !
حس می کنم ...هوای اینجا سرد و سنگین است نازنينم ! دیگر نگو خداحافظ ! اگر می روی بدون وداع برو ...گله ای نیست !ببین !
نقاشی عشق می کشم و گم شدن در نگاه تو که آرامش می دهد، نبض سکوت حرفی برای گفتن دارد !
ببین !دستانم را ببین ،چشمان ترم را ببین،ببین سکوتم چه حرفهایی را تحمل می کند !
به خاطر تو ...نامت را هر روز زمزمه می کنم مبادا یادم رود که روزی ... زمانی ... عاشقت بودم !
آری ... عاشق خیال نکن دیوانه شدم ...اگر این دیوانگی ست من عاشق این دیوانگیم ! نازنینم !
ما محکومیم... محکوم به زندگی !
و شاید محکوم به مرگ!!!
سکوت کردم...
به اندازه همه حرفهایم!
دوستت دارم عزيزم !!!!!!!!

هر يه لحظه كه نيستي پيشم،چشم خيسم چشم براته
ديگه دارم ديوونه ميشم،گريه هام غمگينو ماته
من هنوزم مث هميشم ،دل من هنوز باهاته
بيا تا جون بگيره ريشم،تنها درمونم صداته
خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود
چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می بینم می ری و می بینی می رم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم
نمی گم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می رسیدیم
داره رو دست ما می میره این عشق
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود

خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
من از خدا خواستم،
نغمه های عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكنی و
ببینی كه سایه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداری تنهایی.
ولی اكنون تو رفته ای ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من این
است كه من شاهد رفتن تو هستم

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم، دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم

دستانم تشنه ی دستان توست، شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تومی مانم بی آنکه دغدغه های فردا را داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت.
دلم تنگ است برای در کنارت بودن
دلم تنگ است برای خیره شدن در چشمانت
نازنینم نمیدانی که شبها تا سحر به یاد روزهایی که در کنار هم
بودیم
و درد دل میکردیم اشک میریزم
نمیدانی که دیداری دوباره در وجودم آتش عشقت را برانگیخته
کرده است
نمیدانی چندین برابر از قبل به قلب مهربان و عاشقت وابسته
شده ام
و باری دیگر عهد سوختن و ماندن را به تو دادم
هنوز رنگ چشمانت در خاطرم مانده و زنگ صدایت در گوشم
زمزمه میکند
انتظار به پایان رسید و تو را از نزدیک تماشا کردم
و به محبتت آمیخته شدم
ای پاکترین احساس به یادت آنقدر از اعماق وجود اشک خواهم
ریخت
تا تو را دوباره ببینم و تو را باری دیگر در آغوش بکشم
و باری دیگر دستان گرمت را بفشارم و با همان دستها صورتم را
نوازش دهی
نمی دانی که چقدر دلتنگم عزیزم

یک بوسه ز لب های تو در خواب گرفتم
گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم
در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم
این هدیه خوبی است که از آب گرفتم
هرگز نتوانی که ز من دور بمانی
چون عکس تو را در دل خود قاب گرفتم
آی خدا دل گیرم ازت، آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرم و عمرمو میگیرم ازت
این غصه های لعنتی از خنده دورم میكنن
این نفس های بی هدف زنده به گورم میكنن
چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره
فرشته مردن من ، منو از اینجا میبره
آی خدا دل گیرم ازت، آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرم و عمرمو میگیرم ازت
چه اعتراف تلخیه انگار رسیدم ته خط
وقت خلاصی ار همس آی دنیا بیزارم ازت
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه دلم برايت تنگ مي شود.
وقتي دوري از من، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم،
به فرسنگها فاصله بين من و تو، به آينده و امروز...
باز كن پنجره را... خواهي ديد
كه پرنده، آسمان باراني را ميفهمد...

هنوزم دلواپسی، هنوزم دلواپسی
پس چرا تموم نمی شن این روزای بی کسی
هنوزم دورم و دوری، هنوزم مث یه نوری
می خوام این فاصله کم شه اما خوب من چه جوری؟
هنوزم فکر چشاتم ، هنوزم خودم فداتم
غم نبینه قلب پاکت ، نگران لحظه هاتم
هنوزم اینجا غریبه ، بدون حضور دستات
دل داره بهونه تو ، می گه تنها تو رو می خواد
هنوزم دلواپسم ، هنوزم دلواپسی
پس چرا تموم نمی شن این روزای بی کسی
هنوزم گریه م می گیره وقتی عکساتو می بینم
تو غروب بی کسی ها چشم براه تو می شینم

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
در آینه بر صورت خود خیره شدم باز
بند از سر گیسویم آهسته گشودم
عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم
چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم
افشان کردم زلفم را بر سر شانه
در کنج لبم خالی آهسته نشاندم
گفتم به خودآنگاه صد افسوس که او نیست
تا مات شود زین همه افسونگری و ناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من
با خنده بگوید که چه زیبا شدهای باز
او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند
این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب
کو پنجه ی او تا که در آن خانه گزیند
من خیره به آئینه و او گوش به من داد
گفتم که چسان حل کنی این مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
ای زن، چه بگویم، که شکستی دل ما را

توی دنیا چی می خوای به پات بریزم
همه هستیمو من به سرا پات بریزم
لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو
چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو
بیا تا برات بگم من وجودم مال تو
بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو
اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو
اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو
چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمی تونم
واسه ی زندگی کردن تو را می خوام خوب می دونم
تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی
تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی
چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
هر چی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
کاشکی میداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
قصه ی گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچکی مث من غم نداره
مث من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشک شوق کم میاره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
جای اون ابرای سنگی کشیدن
همه جا رنگ سیاه و ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه
زخم خنجرش میمونه تو سینه
لب بسته سینه ی غرقه به خون
قصه ی موندن آدم همینه
اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه

من امشب دوست دارم از تو بنویسم
تویی که حال مجنون را نمی فهمی
تویی که آسمان سینه ات ابری سیاه از تیره ی رگبار و توفانست
من امشب درد دل با کوه خواهم کرد
و از درد جنون با کوه خواهم گفت
چه می دانی که هر شب بعد از آن دیدار شوق انگیز !
هزاران بار افسون نگاهت را ،
در این دیوانه دل
سرمشق می کردم
نمی دانم چرا امشب تفأل می زنم بر خواجه ی شیراز ؟!!
و او می گوید از سوز دل فرهاد
و او می گوید از شرح دل شیرین ،
واینک من همان دیوانه ی تنهای دلسردم

چگونه از تو بنویسم؟
تویی که آسمان سینه ات ابری است
ومن زیباترین احساس پاک آفرینش را
درون این دل دیوانه ی خود جای دادم
نمی دانم تومی دانی؟ !!
چگونه عشق را پرواز خواهم داد ؟!!
تو که آیینه را هر بار می بوسی
ومی گویی به زیر لب ،
که از روح پریهایی
ومن از آن همه زیبائیت پروا نخواهم کرد .
و شرم این دل خود را
به دست خویشتن
در روزبارانی
کنار کوچه ی بن بست سینه،
ذبح خواهم کرد
و خواهم گفت آن دم
دوستت دارم
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات
اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات
شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش
اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات
اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوستت دارم
تو هم بگي دوستم داري بارون بشم دل ببارم
بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي
بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم
اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني
خيال كنم با رفتنت دل منو نمي شكني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کاش بودی تا دلم تنها نبود،تا اسیر غصّه فردا نبود
کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود
کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصّه غم ها نبود
کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و از دریا نبود
کاش بودی تا زمستان دلم اینچنین پر سوز و پر سرما نبود
کاش بودی تا که دستان خسته ام اینگونه بی یاور نبود
کاش بودی صورت شادان من اینچنین غمگین و بی خنده نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود
کاش بودی
... کاش بودی
چه زيباست بخاطر تو زيستن ...
و براي تو ماندن... به پاي تو بودن... و به عشق تو سوختن !
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... !
چه زيباست بخاطر تو زيستن ...
ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... !
چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی ...!
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد ... !



واژه های درون قلبم را یک به یک مرور می کنم
عشق ، اشک ، انتظار ، بیقراری ، آرزوهای محال ، نگاه های عاشقانه و ...
اما باز هم یک واژه را کم دارم ،
آن واژه تو هستی
آری من باز هم تو را کم دارم، دوستت دارم
در عشق اگر عذاب دنيا بكشي
با اشك به ديده طرح دريا بكشي
تا غربت من هزار فرسنگ باقي است
تنها نشدي كه درد تنها بكشي
دنيا را بد ساختند
کسي را که دوست داري، دوستت ندارد
کسي که تو را دوست دارد، تو دوستش نداري
اما کسي که تو دوستش داري، و اوهم دوستت دارد؛
به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند.
و اين رنج است؛
و زندگي يعني اين
متشكرم
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي , بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم
:
پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: مرگ
این منم خسته در این کلبه ی تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست!
من اگر سایه ی خویشم ، یا رب
روح آواره ی من کیست کجاست؟؟؟